X
تبلیغات
دوستی ساده ما غیرمعمولی شد

























دوستی ساده ما غیرمعمولی شد


دلـــم یک شــب ِآروم میخــــواد بــا آهنگــــی رومــــــانتیک

چنــــد تا شمــــــع و یک عالمــــــه تــــو

که بــه دنیــــا بگـــــــم خــــداحـــــافـــــــظ

دنیــای مــن کســــی ست

که در آغـــــوشش جــان میدهــــم

یعنـــی « تــــــــــــــــو »

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 11:54 توسط علیرضا.ع|


وقتی کسی تو را

عاشقانـــــــه

دوست دارد

شیوه ی بیــان اســم تـو

در صدای او متفاوت است

و تــــو

می دانی

که نامت

در لبهـای او ایمن است

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 11:53 توسط علیرضا.ع|


میتــرســم…

کسـی بــوی ِ تنـت را بگیــرد

نغمــه ِ دلـت را بشنــود

و تو خــو بگیــری به مـــآنـدنـش!!!

چـه احســآس ِخـط خطــی و مبـهـمـ یسـت!

ایــن عــآشقــآنـه هــآی حســود مــن


نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 11:52 توسط علیرضا.ع|


تکیــﮧ گـــآهــم بــآش !

میخـوآهَـم سَنـگـینـی نگآه ایـن مَـردمِ حَـسـود شَهــر را

تـو هـَم حـِـس کنـی ..

ایـن مَـردم نمیتَــوآننـَـدببینند دسـت هــآیمـآن تـآ ایـن اَنـدآزه بہم مـی آیَنـد

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 11:48 توسط علیرضا.ع|


سالهاست که مرده ام

بی تو

نه بوی خاک نجاتم داد،

نه شمارش ستاره ها تسکینم…

چرا صدایم کردی ؟

چرا ؟

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 11:43 توسط علیرضا.ع|

چـقـدر خـوبـه بـعـضـی از آدمـا بـدونـن

کـه اگـر چـيـزی رو بـه روشـون نـمـيـاری

ازسـادگـی نـيـسـت !!

شـايـد داری حـرمـت

يـه روزايـی رو

نـگـه می داری

کـه اونـا يـادشـون رفـتـه ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 1:21 توسط علیرضا.ع|

دنیا انقدر نامرده که کسایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی

ولی کسی رو که دوست داری نه !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 1:17 توسط علیرضا.ع|

قلبم به تو محتاجه
چشمم به تو وابستست
این پنجره بی چشمات
از پلک زدن خستست
دلتنگیه گنجشکا
آواز خیابونا
دیدن چی گذشت امروز


بین من و بارونا
دلتنگ یعنی من
یعنی تورو خواستن
دلتنگ یعنی تو
تنهایه تنهایی
دلتنگ یعنی تو
پیشم نمیمونی
اما نمیدونی
هرلحظه اینجایی
 
آلونک خوشبختی
این کفتر بغ کرده
دلتنگ تر از هرروز
دنبال تو میگرده
انگار کسی امروز
جز من تو خیابون نیست

انگار که این بارون

بغض منه بارونیست
دلتنگ یعنی تو
یعنی کنارم باش
هم بیقرارم کن
هم بیقرارم باش
دلتنگ یعنی من
یعنی تورو خواستن
دلتنگ یعنی تو
دلتنگ یعنی من

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 1:11 توسط علیرضا.ع|

از آغاز می گویم برایت:

از آن زمان که به تو رسیدم

از عشق تا عقل از عقل تا شعر

من تو را در لحظه های تنهایی

از میان نوشته هایم جستم

آن زمان که نگاه ها برایم معنا نداشت

آمدی

و معنای دوباره به تصورم دادی

معنای عشق دوباره معنای نفس کشیدن در هوای عشق

معنای زندگی....

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 16:49 توسط علیرضا.ع|



سکوت سر شار از ناگفته هاست!

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه مي خواند

روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد

وهر دانه برفي

به اشكي نريخته مي ماند .

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است .

از حركات ناكرده، اعتراف به عشق هاي نهان

وشگفتي هاي بر زبان نيامده

در اين سكوت حقيقت ما نهفته است

حقيقت تو و من .

 

 

براي تو و خويش چشماني آرزو مي كنم،

كه چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببيند.

گوشي كه،

صداها و نشانه ها را در بي هوشي مان بشنود.

براي تو و خويش روحي كه اين همه را در خود بگيرد و بپذيرد .

 

 

و زباني كه در صداقت خود ما را از فراموشي خود بيرون كشد .

و بگذارد از آن چيز ها كه در بندمان كشيده سخن بگوييم .

گاه آنكه ما را به حقيقت مي رساند خود از آن عاري است .

زيرا تنها حقيقت است كه رهايي مي بخشد .

 

از بخت ياري ماست شايد ،

كه آنچه مي خواهيم ، يا به دست نمي آيد

يا از دست مي گريزد .

 

مي خواهم آب شوم در گستره افق

آنجا كه دريا به آخر مي رسد و آسمان آغاز مي شود.........

مي خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته يكي شوم .

حس مي كنم و مي دانم دست مي سايم و مي ترسم باور مي كنم و اميدوارم

كه هيچ چيز با آن به عناد بر نخيزد.

مي خواهم آب شوم در گستره افق

آنجا كه دريا به آخر ميرسد و آسمان آغاز مي شود .

 

چند بار اميد بستي و دام بر نهادي تا دستي ياري دهنده كلامي مهر آميز

نوازشي يا گوشي شنوا به چنگ آري ؟

چند بار دامت را تهي يافتي؟

از پاي منشين آماده شو كه ديگر بار و ديگر بار دام باز گستريم .

 

پس از سفر هاي بسيار و عبور از فراز و فرود امواج اين درياي طوفان خيز،

بر آنم كه در كنار تو لنگر افكنم بادبان برچينم پارو وا نهم سكان رها كنم

به خلوت لنگر گاهت در آيم و در كنارت پهلو بگيرم

و آغوشت را باز يابم،

استواري امن زمين را زير پاي خويش .

 

پنجه در افكنده ايم با دست هايمان به جاي رها شدن

سنگين سنگين بر دوش مي كشيم بار ديگران را به جاي همراهي كردنشان

عشق ما نياز مند رهايي است نه تصاحب

در راه خويش ايثار بايد نه انجام وظيفه

 

سپيده دمان از پس شبي دراز

آواز خروسي مي شنوم از دور دست

و با سومين بانگش در مي يابم كه رسوا شده ام !

 

زخم زننده، مقاومت ناپذير ،شگفت انگيز و پر راز و رمز است

آفرينش ،و همه آن چيز ها كه شدن را امكان مي دهد .

هر مرگ اشارتي است به حياتي ديگر .............

 

اين همه پيچ اين همه گذر اين همه چراغ اين همه علامت،

و همچنان استواري به و فادار ماندن به راهم ، خودم ،هدف و به تو

وفايي كه تو و مرا به سوي هدف راهنمايي مي كند .

جوياي راه خويش باش از اينسان كه منم در تكاپوي انسان شدن

در ميان راه ديدار مي كنم حقيقت را، آزادي را ،خود را،

در ميان راه مي بارد و به بار مي نشيند دوستي كه توانمان دهد

تا براي ديگران مامني باشيم و ياوري

اين است راه ما

تو و من

در وجودهر كس رازي بزرگ نهان است

داستاني راهي بيراهه اي

طرح افكندن اين راز راز من و راز تو

پاداش بزرگ تلاشي پر حاصل است .

 

بسيار وقت ها با هم از غم و شادي هم سخن ساز مي كنيم .

اما در همه چيز رازي نيست

گاه به سخن گفتن از زخم ها نيازي نيست

سكوت ملال ها از راز ما سخن تواند گفت .

 

به تو نگاه مي كنم و مي دانم كه تو تنها نيازمند يك نگاهي

تا به تو دل دهد آسوده خاطرت كند بگشايدت تا به در آيي

من پا پس مي كشم و در نيم گشوده به روي تو بسته مي شود.

 

پيش از اينكه به تنهايي خود پناه برم از ديگران شكوه آغاز مي كنم

فرياد مي كشم كه تركم گفته اند

چرا از خود نمي پرسم كه كسي را دارم كه

احساسم را انديشه و رويايم را زندگي ام را با او قسمت كنم

آغاز جداسري شايد از ديگران نبود .

 

حلقه هاي مداوم پياپي تا دور دست

تصويردرست صادقانه

باخود وفادار مي مانم آيا؟

يا راهي سهل تر اختيار مي كنم .

 

بي اعتمادي دري است خود ستايي و بيم چفت و بست غرور است .

وتهي دستي ديوار است و لولا است

 زنداني را كه در آن محبوس راه خويشيم

دلتنگيمان را براي آزادي و دلخواه ديگران بودن

از رخنه هايش تنفس مي كنيم

تو و من توان آن را يافتيم كه بر گشاييم كه خود را بگشاييم .

 

بر آنچه دلخواه من است حمله نمي برم

خود را به تمامي بر آن مي افكنم.

اگر بر آنم تا ديگر بار و ديگر بار بر پاي بتوانم خواست راهي به جز اينم نيست .

 

اگر مي خواهي نگهم داري دوست من از دستم مي دهي

اگر مي خواهي همراهيم كني دوست من تا انسان آزادي باشم

ميان ما همبستگي آنگونه ميبارد كه زندگي ما

هر دو تن را غرق در شكوفه مي كند

 

پرواز اعتماد را با يكديگر تجربه كنيم

وگر نه ميشكنيم بال هاي دوستي مان را

با در افكندن خود به دره شايد سر انجام به شناسايي خود توفيق يابم


نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 16:38 توسط علیرضا.ع|


آخرين مطالب
» تو
» وقتی
» میترسم
» ...
» سالها
» حرمت
» دنیا
» دلتنگ یعنی من ...
» مهربان ترین
» سکوت
Design By : Pars Skin